لیلی و مجنون. بخش پنجم

#لیلی_و_مجنون #بخش_پنجم لیلی در پس پرده اما داستانش نقل دهان غزلسرایان بود و مجنون سرگشته چو بخت خویش در صحرا پریشان می بود که دست روزگار به گاه لبخند، مردی حشمت‌گیر و نامدار به نام “نوفل” را سر راه او قرار داد. این مرد دلیر از برای نخجیر در رخنه‌ی غاری دلگیر، به جستجو راه[…]

لیلی و مجنون. بخش سوم

#لیلی_و_مجنون #بخش_سوم پدر با شنیدن قصه پسر خاموش شد و دانست که این درد را، هیچ درمانی نیست. بازگشت و شرح ماوقع به اهل منزل داد و بی‌چاره برجای ماند. مجنون که از حج بازگشت، پرده از رازش اوفتاد و ورق به دست اوباش، چنان‌که خبر به شاه قبیله لیلی رسید: که آشفته جوانی از[…]

لیلی و مجنون. بخش اول

#لیلی_و_مجنون بخش_اول در ملک عرب مردی صاحب هنر می زیست که شهره خلق بود به نیکی و ثروت. وی در آرزوی فرزند می‌سوخت و بدین مقصود بخشش بسیار می‌کرد تا که پروردگار عالم به وی فرزند پسری عطا کرد، چونان اناری خندان که زان پس چشم و دل پدر به وی روشن باشد و خوان[…]