لیلی و مجنون

#لیلی_و_مجنون #بخش_هفتم اما مجنون آن شیفته رسن بریده، آن دیوانه ماه هنوز نادیده؛ آشفته می‌گشت و مونسی جز یاد ماهش نداشت. روزی شتر سواری سیه روی،همچون گرزه ماری بر او گذشت و همان که مجنون را شناخت زمام ناقه برکشید و به شکل نره دیوی چنین غرید که: ای بی خبر از حساب هستی مشغول[…]