لالایی

لالالالا بخواب ای کودک دیروز و امروزم. عزیزم! غمی دارم بسی جانکاه، که می‌خواهم بگویم با تو آن تکرار دردافزا. لالالالا! عزیز خرد و دلبندم. زمانی را به یاد آور؛ که تو همچون شهابی تند و پاینده، روان گشتی به قصد مرز آینده. دلم لرزید. ولیکن دم فروبستم. درآن آغار ناچاری، به رغم آرزوی دل؛[…]

سرزمین رویا

به سمتت می یام، نسیم خنکی صورتم رو نوازش می‌ده و آروم از بین موهام می‌گذره. دستی به شون می‌کشم تا مرتبشون کنم…. تا چشم کار می کنه سبزه‌ست و گلهای شقایق وحشی. تو رو می‌بینم که زیر‌اندازی روی چمن‌ها پهن کردی. یادم نمی‌یاد از کجا می‌دونی که من نشستن روی سبزه‌ها رو اصلا دوست[…]