ماه مهربان کدامین غزلی سرخ سرخ؟!

ایوان نمناک دیدگانم تو را می جویند در واپسین لحظات لَخت جاری. کجایی تو، ای بازبرده؟ نگاه سرگردانم، به سرگردانی در بیراهه‌ی راه… تو رفته‌ای و من حیران جزیره‌ی تنهایی، در هبوطی بی‌عمق، مسخ زنجیرها، با نفس راهی تنگ، کورمال کورمال می‌جویمت. نه باد عطر تو را…. و نه دریا زمزمه ی آمدنت را… و[…]

و دستانت! و چشمانت دو شاهراه عمیق متصل به شعور کائنات، در شوری پرفروغ و اما بی فروغ. و دستانت. جاری زلال آبشار های رقصان پیچاپیچ. و نگاهت. خورشید سوزان نافذ. و زبانت. آتش مدفون در خاکستر. و من، و تو. و مایی که میراث ممتد جریان قرنهاست… می خوانی ام به شور. می نوازی[…]

چشمام رو می بندم …

چشمام رو می بندم تو اونور پلکام ایستادی، با همون لبخند کج دوست داشتنی ت. نگات می کنم، آروم آروم نزدیکم می شی، هر قدمت یه ضربه ست به سینه ام. این بار اما نزدیک از تر همیشه ای، چشمات می خندند، طاقت نمی یارم چشمام رو باز می کنم، پرده ی تور لطیفی که[…]

من تا آن سوی من ها

همین قدر تشنه. همین قدر لطیف. همین قدر روان. گاه به زخمه و گه به نغمه گاه تند و گه کند به وسعت طلوع ستاره ای بر پیشانی خورشید سرشار از رنگین کمان و تندر به وسعت دشتی پرشقایق به دلشکستگی مغبون سازی بغض فروخورده بسان بخشندگی آسمان بسان خشم دریا در تلاطم پرآهنگ و[…]

بر من مبارکی ویرانگر!

در تلاطم غمگین خشکی تنها مانده ام، بسان شاخه ای شکسته، مقهور باد مانده… و تو قرنهاست واپسین قدمهات را در من محکم برمی داری تا که سنگین‌تر از قبل با صراحتی دلزده، به افولی سپید و درخشان رسم، در سماعی تار به وقت غربت! که بیایی…که بتازی…که به تاراج بری و بعد زهرخندی هم[…]

می ترسم، چهارشنبه سوریه!

کوچکتر که بودیم با اومدن اسفند، دل دلهامون شروع می شد: شمارش معکوس برای تعطیلات نوروز! البته بماند که اضطراب سوالات در حد ناسای پیک‌های نوروزی، همواره بخشی از شيريني اون لحظات رو زایل می کرد. پرسش های متوالی تکراری از والدینمون که کی می ریم خرید عید؟ و تازه بعد از خرید از شوق[…]

شب

و شب نت به نت سمفونی سکوت اش را لاجرعه بر جانم می ریزد تا غریوی همسو وجودم را آکنده از خویش سازد در پولک بارانی مستمر از مخمل گسترده ی عرش به مهر، به شعر، خاموش و مستمر، و اما بغایت شکوهمند و غران. شاید که در لایتنهایی، تتناهو گویان سوار بر دنباله ی[…]

یادداشتی بر کنسرت جناب کلایدرمن

وارد سالن که شدیم به سمت جایگاه راهنمایی‌مان کردند، نشستیم. همسرم بعد از نگاهی اجمالی به اطراف گفت: از فضاها مناسب استفاده نشده، چیدمان صندلی‌ها صحیح و منطقی نیست و شیب لازم هم اعمال نشده. لبخندی زدم و گفتم: حق با توست، اما اینها نباید مانع از لذت بردن ما از کنسرت بشوند. برنامه با[…]

غم ها رو به نسیم بسپاریم…

به آسمون نگاه می کنم، ستاره ها درشت تر از همیشه سوسو می زنن، شایدم هر کدوم دارن با درخشش بیشتر می خندن به روی اونی که از روی زمین با عشق نگاهشون‌ می کنه و براشون دستی تکون می ده و خودش رو مالک یکی ازون میلیاردها میلیارد پولک پاره ی درخشان می دونه.[…]

صدای جاودانگی

مهربانی ات چونان ساقه ای ظریف و ترد بر سیمای جانم گل می دهد، می شکفد تا نگاه ات از کران بی کرانی ها بر بلندای روح گمگشته ام پروانگی ها کند. و من از پس قرنها با فریادی تنیده در سکوت من هایی محزون را زیسته ام و در شکوهی خاکستری، رنگین کمانها پیموده[…]