ایوان نمناک دیدگانم تو را می جویند در واپسین لحظات لَخت جاری.
کجایی تو، ای بازبرده؟
نگاه سرگردانم، به سرگردانی در بیراهه‌ی راه…
تو رفته‌ای و من حیران جزیره‌ی تنهایی،
در هبوطی بی‌عمق،
مسخ زنجیرها،
با نفس راهی تنگ، کورمال کورمال می‌جویمت.
نه باد عطر تو را…. و نه دریا زمزمه ی آمدنت را…
و ستاره ی بختم که بی فروغ….
ماه شبهایم در افول و نبض ترانه هام بی تپش.
غزل بودی در هنگامه ی آتش.
رقص بودی در همهمه ی جنون.
نسیم بودی در گاه بیگاهی.
و اکنون نفسی که حبس مانده
تو ای فرورفته در مه شبهای تنهایی
ماه مهربان کدامین غزلی سرخ سرخ؟!
که بی مثنوی حضورت، رنگ باخته ام زرد زرد.
چکه چکه در بستر خشک حوادثم، جاری شو،
تا آتشی بی دود، سرد سرد بسوزاندم…

نازی تارقلی زاده