و شب نت به نت سمفونی سکوت اش را لاجرعه بر جانم می ریزد تا غریوی همسو وجودم را آکنده از خویش سازد در پولک بارانی مستمر از مخمل گسترده ی عرش به مهر، به شعر، خاموش و مستمر، و اما بغایت شکوهمند و غران.
شاید که در لایتنهایی، تتناهو گویان سوار بر دنباله ی زرین ستاره ای، دستی اندازم بر عرش.
و ارجی نهم مقام شامخی که سخاوت حضرت حق، در بارشی ترد و لطیف بر جانم ریخت به مهر، به شعر در طراواتی بی حد و بذل عشقی بی عد…

نازی تارقلی زاده