مهربانی ات چونان ساقه ای ظریف و ترد بر سیمای جانم گل می دهد، می شکفد تا نگاه ات از کران بی کرانی ها بر بلندای روح گمگشته ام پروانگی ها کند.
و من از پس قرنها با فریادی تنیده در سکوت من هایی محزون را زیسته ام و در شکوهی خاکستری، رنگین کمانها پیموده ام تا اکنونی سپید…
با پیراهنی پرچین از لاله های آتشین در سماع که پاورچینی گامهایم پله پله بر ابرها نقش بندد سرخ سرخ به سرور در جشنی از نور و آیینه.
که به تو برساندم در حجم وسیعی از بی وزنی.
که نت به نت بخوانی ام
که آوازی شوم در گلویت…
که پروازی شوی در لطافت شاعرانگی هایم
و آرام و لاله ریز بر شانه ات بنشینم
و شادان و گلریز بر شانه ات بنشانی ام در سماع سرخی بغایت سپید….

نازی تارقلی زاده